تمام ناتمام من پر
باتو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده ای که دلتنگی غربت منواز یاد تو برده
هنوزم هوای خونه عطر بیدار توداره گل به گل گوشه به گوشه تو رو یاد من میاره
با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی بی وداعو بی تفاوت دردو بی صدا شکستی
به گذشته بر می گردم که تو را به خاطراتم تازه می شود
دوباره از تو داغ خاطراتم به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن
هر کجا باشی وباشم به تو بر می گردم ازمن و این تویی همیشه
من و تو آینه تبدیر با همه شکستم از تو نیستم از دست تو دلگیر
ای که مهجوری و عشاق روا می داری عاشقان را ز بر خویش جدا می داری
تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب به امیدی که دراین ره به خدا می داری

چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری
نــه بــه انـتـظـــار یــاری ، نــه ز یـــار انـتــظــاری
غــم اگــر بــه کــوه گـویــم، بــگـریــزد و بــریــزد
کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری
سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشتهست
تــو بـکــش که تا نیفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری
نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم
منـم آن درخـت پیـری که نـداشـت بـرگ و بـاری

ادامه مطلب
کوچه
بی تو مهتاب شبی باز از کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهان خانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی باهم از کوچه گذشتیم
پر گشودیم در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو هم راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
بخت خندان و زمان رام
آسمان صاف و شب آرام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا وگل وسنگ
هم دل داده به آوازه شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه ی عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش که فردا دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم ـ نتوانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ـ نتوانم ـ نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من شنگ زدی من نرمیدم ـ نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم - نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه به عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم نه گسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
<<فریدون مشیری>>
این با درصد شباهت اسم دو نفر فرق داره این درصد عشق رو حساب میکنه و طبق معمول همیشه همشون سر کاریه فقط بخندین و لطفا باور نکنین
با تشکر

ای کاش قطره اشکی بودم
از چشمانت زاده می شدم
در کنار گونه هایت زندگی می کردم
و در آخر کنار لبانت جان می سپاردم





















